اعتراف
لا به لای این همه بیداد زندگی چرا داد نمی کشی تا بدهکار دنیا نباشی ؟!
تو فکر می کنی از عشق کمرنگ تری ؟
روزی که عکست را مثل ستاره ی شمال بر آسمان همه ی آلبوم های قدیمی ام چسباندی ،
آنقدر در هزارتوی بغض هایت آبی شدم… که قاصدک های سفید صدایت را
از پشت مِه هم می شناسم
” تو خوبی و این همه ی اعتراف هاست “.
زندگی برای این همه تنهایی کوچک است
دستت را به من بده …
هیچ چیز نمی تواند جلوی دریا شدن ما را بگیرد.
فوریه 26th, 2008 at 4:25 ب.ظ
خوبی از خودته ولی من دستم را دراز کردم اما تو دستت را پس کشیدی ؛
مارس 10th, 2008 at 1:21 ق.ظ
دستم را بگیر…………..
مارس 12th, 2008 at 7:57 ب.ظ
آفتابگردان به بهانه زیبا شدن عاشق خورشید شده و من به بهانه ستاره شدن عاشق تو.
وارث لحظه هایم!دل تنگی ام بس نیست؟
نوشته هایت برایم بس است.
مهربانی ات را میان ستاره ها جا نهادهای…به غزال ها ببخش.
آوریل 1st, 2008 at 12:36 ق.ظ
del neveshteye jalebi bod
movafagh bashi
آوریل 20th, 2008 at 12:47 ب.ظ
شاید غم اندوه عشق وجودتو گرفته اگه کسی رو که دوست داری واقعا لیاقت احساس قشنگتو داشته باشه بهش میرسی وگرنه خودتو به خاطر ادمای بی ارزش کوچیک نکن